گزارش برنامهمجموع گزارش برنامه های گروه

سه شنبه, 27 اکتبر 2015

گزارش برنامه سمچال مورخ 30 مهر، 1 و 2 آبانماه 1394

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

گزارش برنامه سمچال مورخ 30 مهر، 1 و 2 آبانماه 1394

سرپرست برنامه: محمد اعجازی

پنجشنبه 30 مهر 1394

مطابق قرار قبلی راس ساعت 6 صبح مقابل بانک ملی کرشته به اتفاق 7 همنورد گرد هم آمدیم تا برنامه ای دیگر را در کنارِ یکدیگر اجرا کنیم و گوشه ای از زیبایی های طبیعتِ بخشنده را به نظاره بنشینیم...

 ساعت 6.30 صبح با بارگذاری کوله ها رهسپارِ جاده هراز شدیم. ضمنِ اینکه میدانستیم آن ساعت از صبح، هیچکس صبحانه نخورده است، از شبِ قبل، تدارکِ پذیراییِ بین راه تا رسیدن به میعادگاهِ صبحانه اندیشیده شد و موز و شیرینی و چای تهیه و آماده گردید. با توجه به اینکه امکانِ خرید تره بار در راه و مقصد با تردید همراه است، خیار و گوجه هم به اندازه مصرفِ سه روز تهیه شد.

برنامه سفرِ ما "مقصد" به معنای لغوی آن ندارد و سعی می کنیم تا از تمامِ مسیرمان به نحو شایسته بهره مند شویم و می دانیم که مسیر، بخشی از سفرِمان است، سفری خوب و همسفران و همنوردانی خوبتر و مهربان تر.

از اتوبان آزادگان جنوب به جاده دماوند، اتوبان پردیس و جاده هراز رهسپار می شویم. قبل از میدانِ سه راهی رودهن-چشمه علی-آمل، نانِ بربریِ خاشخاشیِ داغ و تازه تهیه می کنیم و تا رسیدن به صبحانه از عطرِ دلپذیرِ آن مدهوش می شویم.
در راه برای دقایقی در امامزاده هاشم توقف کرده و به روح و جانِ خود استراحتی می دهیم. از امامزاده هاشم که 20 دقیقه عبور می کنیم، به یک سکو در کنار جاده می رسیم که نمای زیبایی از قله دماوند را در مقابل دیدگانمان قرار می دهد. اینجا جایی برای صبحانه است. ساعت 9 تا 9.30ضیافت صبحانه برپا می شود. چای دم کشیدۀ خانگی و نان بربری تازه و پنیر و گردو و خرما و کشمش و عسل و خامه عسلی و حلوا ارده و ...
پس از صرف صبحانه راه خود را ادامه می دهیم و پس از عبور از پلور، در منطقه آب اسک توقف کرده و ستونهای بازالتیِ آبِ اسک را که همچون کندوی عسل با نظم وصف ناشدنی بر سینه کش کوه خودنمایی می کنند را می نگریم و توضیحاتی پیرامونِ این پدیده زمین شناسی می شنویم. از دریاچه امامزاده و تنها باشگاه ماهیگیریِ حرفه ای کشور هم دیدن می کنیم و به راه خود ادامه می دهیم. در ادامه، توقفی دوباره داریم و روستای شاهاندشت و دورنمای آبشار شاهاندشت و قلعه باستانی ملک بهمن را تماشا می کنیم.
ساعت 11.30 به امامزاده حسن روستای لَهاش رسیده و برای دقایقی به خود استراحت می دهیم. در ادامه، مقصدِ پیمایش آینده مان را میبینیم و راس ساعت 12 به روستای الیمستان رسیده و اتومبیلهای خود را پارک می نماییم. ضمنِ اینکه قبلا هماهنگیهای لازم را با متولیان روستا انجام داده بودیم و همچنین دو دستگاه آژانس را از آمل هماهنگ کرده بودیم که راس ساعت در محل حضور داشته باشند، که با آماده کردنِ کوله ها و پوشیدنِ کفشها، آنها هم از راه رسیدند.
ساعت 12.30 از الیمستان راهیِ فیلبند شدیم و در راه نان تازه توشه برنامه خود را تهیه کردیم. در مسیرمان وارد مه غلیظی شدیم و از برخوردِ ذراتِ مه به صورتِ خود لذت بردیم... با افزایش ارتفاع از مه خارج شدیم و اقیانوسی از ابرها را در زیر پای خود نظاره گر بودیم. به! که چه منظره ای روبه روی ماست... قرار گذاشته بودیم که کنسرو و خوراک خود را از جامعه محلی بخریم تا منفعتی هم به این مردم مهمان نواز رسانده باشیم. ساعت 3 عصر به فیلبند رسیدیم و با اندکی پیمایش به بالاترین نقطه روستا خود را رساندیم و کمپ خود را برپا کردیم. ناهار را در کنار هم و با نمای بی نظیری از اقیانوس ابر صرف کردیم. جوجه کباب، خوراک لوبیا سبز، کوکو سبزی و کوکو سیب زمینی. فریز بی هم داریم و در دشتِ سرسبزی که جان می دهد برای چنین هیجانی!
برای خرید به روستا رفته و تخم مرغ و دوغ و کنسرو و جورابهای پشمی محلی خریدیم و برای ضیافتِ شامِ شب تاسوعا به حسینیه تکیه غرب فیلبند دعوت شدیم. به! که چه اجتماعی و چه شامی! همدم شدن به اهالیِ محلی و صرفِ شام در کنارِ آنها... کشمش پلوی زعفرانی با ته چین و عطرِ دیوانه کنندۀ کره محلی و گوشتِ ریشه ریشه شده سرخ شده در روغن حیوانی!
چند ظرف غذای اضافه هم به ما دادند تا ناهارِ فردا در کوهستان را هم مهمانشان باشیم!

جمعه 1 آبان 1394

دیروز به گلگشت گذشت و روستا گردی در جایی که ابرها زیر پایت قرار دارند. و امروز روز پیمایش ییلاق و دامنه ها است و عجین شدن با طبیعتِ بکر. صبح قرار بود 5.30 بیدار شویم و 6 راه بیوفتیم! اما 8.30 راه افتادیم. البته همواره نقشه های دوم و سومی هم داریم تا زمانبندی برنامه به نحو احسن مدیریت شود. در مسیرمان حدودا 60 همنورد از گروه سپهر و مرز پر گهر را دیدیم که برای برنامه ای دو روزه عازم قله ی فیلبند بودند.
تا قله فیلبند، کماکان این جمع در پی ما می آمدند و از آن به بعد ما جایی دیگر می رفتیم ...
در راهمان چهار چشمه دائمی داشتیم و هر از گاهی ظرفهای خود را تا چشمه بعدی پر می کردیم. در چشمۀ آخر هر چه داشتیم را پر از آب کردیم. چون در ادامه ما با توجه به فصل پاییز، امیدی به چشمه های فصلی نبود. دامنه قله حصین بن را پیمایش کردیم و دو کیلومتر بعد از قله در ارتفاع 3100 متری به مرتفع ترین جایی که در مسیر داشتیم رسیدیم و سفره ناهار برپا شد. سالاد شیرازی، پلوی زعفرانی نذری، ماهی و تخم مرغ و ... .
از اینجا به بعد، جبهه شمال شرقیِ دماوند، پشت گرمیِ ما است و گردنه های سرسبز و مراتعی که حالا دیگر گله های گوسفند نیستند تا آنها را نابود کنند! در سمتی دیگر، دیواره ی رعب انگیزی هست که ما از لبه آن طی طریق می کنیم. نمایی از قله امامزاده قاسم را هم می بینیم.
با توجه به اینکه دیروز برای خواب، زمان بیشتری گذاشته بودیم، تصمیم بر آن شد تا روی گردنه زیبای سمچال کمپ دوم را برقرار کنیم و تا هوا روشن است کمپ به نحو احسن برقرار شود و زیر چادر ها از سنگ ریزه ها پاکسازی شود. آقایان مسئول برقراری چادر و خانم ها زحمتِ جمع آوری چوبهای خشک را کشیدند. چه شبِ زیبایی...
گردنه ای زیبا و دلفریب... هر دو سمتِ مان دریای ابر... . نظارۀ غروب خورشید، دره هراز و رخِ زیبای دماوند و علم کوه و حصار چال و آزاد کوهِ برف زده در یک کادر از یک سو و طلوعِ صبحِ فردا از سوی دیگرِ گردنه.
برای شام، یک املت معرکه ترتیب دادیم و با دوغِ خسته ای که همراه آورده بودیم نوش جان کردیم.

شنبه 2 آبانماه 1394

ساعت 7.30 صبح بیدار شدیم و با یک ته بندی مختصر انرژی گرفته و 8.30 به راه افتادیم. همچنان دماوندِ سر افراز در کنار ماست. در راهمان از مراتع سرسبز و پهنه های وسیعِ چشم نواز عبور می کردیم... از ییلاقی به ییلاقِ دیگر...
از گردنه ای به گردنه دیگر...
اسبهای رها و آزاد در کنارمان خرامان خرامان می دویدند، می چریدند و گاهی به ما نگاه می کردند و از وجودِ یک جامعه انسانی در حوالیِ خود تعجب می کردند!
خلاصه هر چه که بود با تنقلات سر خود را گرم کردیم و از نوای دلنشینِ آقای کردبچه لذت بردیم و نمی دانیم زمان چگونه گذشت که خود را بر فراز قله امامزاده قاسم یافتیم! قله ای به ارتفاع 2502 متر. بنا بر هدفی که پیشتر تعریف کرده بودیم، در مسیر، چشمه ها و حالا در قله امامزاده قاسم، پرچم های عزای حسینی را به اهتزار در آوردیم.
وقتی به پشت سر خود نگاه می کنیم که چه مسافتی را از این خط الراس دیدنی، گذراندیم، به خود می بالیم. تا حالا 22 کیلومتر راه را پیموده ایم. 15 کیلومتر روز اول و تا الان، 7 کیلومتر.
رستم چال ها و توضیحاتی پیرامونِ آن را هم می شنویم و حال در میابیم که این قله، مسیر کوهنوردان حرفه ایِ آمل است که دو روزه آن را می پیمایند! ما چقدر خوبیم!
در کنار رستم چال ها ضیافتِ ناهار را برپا می کنیم. چه ضیافتی! نان و پنیر و گردو و حلوا و خرما از یک سو، سیب از یک سو، سالاد شیرازی و نیمروی ایرانی و پاستا با سس سالسای ایتالیایی و ماهی به عنوان غذای دریایی.
چای کوهی، دم نوشِ پونه و آویشن، دم نوشِ گل گاو زبان و ... هم غوغای عطراگینِ نوشیدنیهای سفرِ سه روزه مان است که آقای کردبچه و خانم خوه تدبیرِ آن را اندیشیده بودند.
خوشحال بودیم که غذای اضافه را حمل نکرده ایم و همه چیز به اندازه بود.
بعد از ناهار، فاز سوم برنامه یعنی جنگلنوردی آغاز می شود. از میان رستم چالها عبور می کنیم، شهاب سنگها چه برخوردِ سهمگینی داشته اند... اسبهای رها هم در کادرِ چشمانمان خودنمایی می کنند.
به دوراهیِ تیار می رسیم و بعد از چندی، از دربِ جنگل! وارد جنگلِ راش می شویم. این جنگل درب دارد تا وحوش به مراتع و گله ها نرسند و گله ها در هیاهوی جنگل گم نشوند. جنگلی زیبا با درختانی راست قامت و بلند و موازی.
هر نیم ساعت، 5-10 دقیقه استراحت را چاشنی کار می کنیم. زمانبندی دقیق است و برنامه طبق نقشه در حال اجراست.
با خروج از جنگل راش و لذت بردن از زیبایی های آن، وارد جنگل هیرکانی تراز پایین می شویم جنگلی مرطوب با درختانی خزه بسته و در هم تنیده. راس ساعت 4.30 عصر با زباله هایی که با خود آورده ایم و پاکسازی هم انجام داده ایم، از جنگل خارج می شویم و ساعت 5.30 سوار بر ماشینهایمان عزمِ بازگشت می کنیم... جسمهایمان باز می گردند و جانهایمان در آن بیکرانه ی بکر، مانده است.
اما سفر هنوز تمام نشده!!!
در راه بعد از سه راهی بلده، برای بنزین زدن توقف کرده و ماهی تازه هم خریدیم. در ادامه، در باغ رستوران مجلل چینود هراز توقف کردیم و ماهی کبابی بینظیر و پلوی زعفرانی و نوشیدنی و زیتون پرورده و ماست محلی را به بدن تزریق کردیم و جانی دوباره یافتیم.
ما که به توقف کردن و لذت بردن از مسیر عادت کرده ایم و اینجوری خیلی هم بیشتر خوش میگذرد، برای صرف چای نبات و خرما به چایکده شبهای آبعلی خود را رساندیم و حسنِ ختامِ شیرین و دلچسبی را برای این برنامه رقم زدیم. ساعت 11.30 شب هم همنوردان را به منزلهایشان رساندیم و ما مانده ایم و تجربه و خاطراتی که همیشه با ما خواهند بود.

 

 

اطلاعات تکميلي

  • تاریخ و زمان حرکت: سی مهر و 1 و 2 آبان 1394
  • مدت: 3 روزه
  • سطح برنامه: دشوار
  • آنتن دهی در مسیر: متوسط
  • مسیر دسترسی:

    تهران - جاده هراز

  • هزینه ی برنامه: 135 هزار تومان
  • ‫منابع‬ ‫تامین‬ ‫آب‬: چشمه تا یک سوم ابتدای مسیر موجود است
  • ‫تجهیزات‬ ‫مورد‬ ‫نیاز‬: لوازم کامل کوهنوردی و کمپینگ مناسب فصل
  • پوشش گیاهی:

    پوشش گیاهی: اُرُس، توسکای ییلاقی، ممرز، بلند مازو، شمشاد خزری، خاس، ازگیل، زرشک، ولیک سیاه و قرمز، آلوچه جنگلی، تمشک، سیب و گلابی جنگلی، انواع قارچ و سرخس.

  • گونه های حیوانی:

    پوشش جانوری: سهره جنگلی، چرخ ریسک خزری، دارکوب، جیجاق، غراب، کبوتر جنگلی، کلاغ نوک سرخ، پیغو، شغال، گرگ، خرس، روباه، کبک دری.

  • سرپرست برنامه: محمد اعجازی
  • تهیه و تنظیم گزارش: محمد اعجازی
  • همنورد نمونه: آقای علی کردبچه
  • تعداد نفرات شرکت کننده: 7 نفر
  • اسامی نفرات شرکت کننده: اسامی همنوردان: محمد اعجازی- علی کردبچه- مهدی فیض آبادی (عکاس)- حمید سپهری- محسن شاهمیری- زینب خوه – نگار چغایی زاده
  • مناسبات: روز کوهنورد و نصب بیرق عزای حسینی بر فراز قلل
خواندن 765 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 30 اکتبر 2015
برای ارسال نظر وارد سایت شوید